همیشه زندگی برای من جاریست

سخنرانی

پنجشنبه 5 شهریور 1388 10:45 ب.ظ

نویسنده : بهزاد خبیری

یکی از عجیبترین smsهایی که به دستم رسیده اینه که: این جمله رو تو گوگل یا یاهو سرچ کن میبینی فیلتره !!!!: سخنرانی خمینی در نوفل لوشاتو

 

اوش فکر کردم که این حرف از اون دروغ های شاخداره که بعضیا درست میکنن ولی بعد که به گوگل و یاهو و ام اس ان و ی او ال مراجعه کردم دیدم بــــــــــــــله، فیلتره

 

بلاخره زیر آب این سانسور دیجیتال را زدم و دیدم امام خیمنی در نوفل لوشاتو گفته :

 

 

در ایران اسلامی علما خودشان حکومت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادی امور خواهند بود. خود من نیز هیچ مقام رهبری نخواهم داشت و از همان ابتدا به حجره تدریس خود در قم برخواهم گشت.

مصاحبه با خبرگزاری رویتر، نوفل لوشاتو، 5 آبان 1357

 

 

در جمهوری اسلامی کمونیستها هم در بیان عقید خود آزاد خواهند بود.

مصاحبه با سازمان عفو بین الملل، نوفل لوشاتو، 10 نوامبر 1978

 

 

در جمهوری اسلامی زنان در همه چیز حقوقی کاملاً مساوی با مردان خواهند بود.

مصاحبه با روزنامه گاردین، نوفل لوشاتو، 1 آبان 1357

 

 

در حکومت اسلامی رادیو، تلوزیون، و مطبوعات مطلقاً آزاد خواهند بود و دولت حق نظارت بر آنها را نخواهد داشت.

مصاحبه با روزنامه پیزا سره، نوفل لوشاتو، 2 نوامبر 1978

 

 

در منطق اینها آزادی یعنی به زندان کشیدن مخالفان، سانسور مطبوعات و اداره دستگاههی تبلیغاتی. در این منطق تمدن و ترقی یعنی تبعیت تمام شریان های مملکت از فر هنگ و اقتصاد و ارتش و دستگاه های قانونگذاری و قضایی و اجرایی از یک مرکز واحد. ما همه اینها را از بین خواهیم برد.

سخنرانی برای گروهی از دانشجویان یرانی در اروپا، نوفل لوشاتو، 8 آبان 1357

 

 

ما همه مظاهر تمدن را با آغوش باز قبول داریم.

سخنرانی برای گروهی از ایرانیان، نوفل لوشاتو، 19 مهر 1357

 

 

 

برای همه اقلیت های مذهبی آزادی بطور کامل خواهد بود و هر کس خواهد توانست اظهار عقیده خودش را بکند.

کنفرانس مطبوعاتی، نوفل لوشاتو، 9 نوامبر 1978

 

 

 

نه رغبت شخصی من و نه وضع مزاجی من اجازه نمی دهند که بعد از سقوط رژیم فعلی شخصاً نقشی در اداره امور مملکت داشته باشم.

 مصاحبه با خبرگزاری اسوشیتد پرس، نوفل لوشاتو، 17 نوامبر 1975

 

 

دولت اسلامی ما یک دولت دموکراتیک به معنی واقعی خواهد بود. من در داخل ین حکومت هیچ فعالیتی برای خودم نخواهم داشت.

مصاحبه با تلوزیون NBC ، نوفل لوشاتو، 11 نوامبر 1978

 

 

من نمی خواهم رهبر جمهوری اسلامی آینده باشم. نمی خواهم حکومت یا قدرت را بدست بگیرم.

مصاحبه با تلوزیون اتریش، نوفل لوشاتو، 16 نوامبر 1978

 

 

در جمهوری اسلامی زن ها آزاد خواهند بود. در تحصیل هم آزاد خواهند بود. در کارهای دیگر هم آزاد خواهند بود.

مصاحبه با هفته نامه گاردین، نوفل لوشاتو16 نوامبر 1978

 

 

پس از رفتن شاه من نه رییس جمهور خواهم شد، نه هیچ مقام رهبری دیگری را به عهده خواهم گرفت.

مصاحبه با روزنامه لموند، نوفل لوشاتو، 9 ژانویه 1979  

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

sohoja edin shafa

پنجشنبه 1 مرداد 1388 11:40 ق.ظ

نویسنده : بهزاد خبیری

این نامه را به عنوان یك ایرانی از جمع هفتاد میلیون نفر ایرانی دیگر به شما می نویسم، و اگر آن را به صورت نامه‌ای سرگشاده می نویسم، بدین جهت است كه سایر ایرانیان نیر بتوانند بر مضمون آن آگاهی یابند، و در عین حال بتواند به گوش غیر ایرانیان نیز برسد، تا واقعیتهای ناشناخته‌ای را برای آنان روشن كند.
***
بیست سال است شما بر مسند رهبری كشورمان نشسته‌اید، و به موجب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، با اختیاراتی قانونی بر این مسند نشسته‌اید كه از اختیارات غیرقانونی بدترین دیكتاتورهای مبتذل جهان سومی فراتر می رود. ولی برخورداری از این اختیارات، تعهدات روشنی را نیز چه در برابر خداوند و چه در برابر مردم كشور خودتان بر عهده شما می گذارد. آنچه مربوط به خداوند است در كتاب آسمانی قرآن، و آنچه مربوط به ملت ایران است در قانون اساسی جمهوری اسلامی مشخص شده است.
***
حكم روشن قرآنی در این مورد آن است كه «نباید عداوت شما نسبت به گروهی، شما را بر آن دارد كه پا از طریق عدالت بیرون گذارید» (سورة مائده، آیه 8) و «خداوند به شما امر میكند كه چون حاكم شوید میان مردمان به عدالت رفتار كنید» (سورة نساء، آیه 58) و «با یكدیگر در نكوكاری و تقوی یاری دهید و نه در دروغ و ستمگری» (سورة مائده، آیه 3).
***
و در مورد آنچه به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مربوط میشود، در اصل بیست و هفتم این قانون تصریح شده است كه «تشكیل اجتماعات و راه‌پیمایی‌ها بدون حمل سلاح، به شرط اینكه مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است».
در جریان انتخاباتی كه در خردادماه امسال برای گزینش رئیس جمهوری مملكت صورت گرفت، بسیار و بسیار از كسانی كه در دادن رأی شركت جسته بودند دریافتند كه در اعلام نتایج این رأی‌گیری شدیداً دستكاری شده است تا رئیس جمهوری قبلی كشور همچنان رئیس جمهور باقی بماند.
منطقاً میبایست اینان از بابت این دستكاری به مراجع قضائی شكایت كنند، ولی این مرجع متأسفانه خودش در انجام این تقلب شریك بود. بدین جهت راهی برای این مردم باقی نماند جز اینكه از طریق تظاهرات عمومی، آنطور كه قانون اساسی اجازه داده بود وارد عمل شوند، با قید اینكه این تظاهرات مخل به مبانی اسلام نباشد، و تا آنجا هم كه دیده شد هیچ كاری كه مخالف مبانی اسلام باشد در آن صورت نگرفت مگر اینكه از دیدگاه شما، ابراز مخالفت با آقای محمود احمدی‌نژاد ابزار مخالفت با اسلام تلقی شود.
قانون اساسی جمهوری اسلامی یكی از شرایط ضروری مقام رهبری را «صلاحیت لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه» دانسته است، در اینصورت یا باید قبول كنید كه چنین صلاحیت لازم را ندارید و یا بپذیرید كه اظهارنظر شما یك اظهارنظر شرعی نیست، بلكه یك تصمیم‌گیری «كودتایی» است.
***
در پایان هفته این كودتای سیاسی، شما انجام مراسم نماز جمعه را در دانشگاه تهران شخصاً به عهده گرفتید. و این بار در خطبه‌های خودتان از این نیز فراتر رفتید و شمشیركشانه به مخالفان رئیس جمهوری برگزیده شما اخطار كردید كه نه انتخابات را ابطال میكنم و نه رئیس جمهوری را عوض میكنم، و هر نفس‌كشی را هم كه در كار من فضولی كند اس.اس.های اسلامی را می فرستم تا تكلیف آنها را معلوم كنند، و با چنین شمشیركشی، این بار دست به كودتایی نظامی زدید، در حالیكه در مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی وظیفة ارتش و وظیفه پاسداران جمهوری «جهاد در راه خدا و گسترش قانون عدل الهی» شناخته شده است و نه كودتای نظامی.
و باز نیز، در نماز جمعه... تیرماه جاری آیت‌الهی بنام احمد خاتمی را مأمور كردید تا در تكمیل شمشیركشی شما، با توپ و تشری محكمتر ضرورت بازداشت و محاكمه مخالفان مقام مقدس محمود احمدی‌نژاد را از دستگاه قضائی كشور خواستار شود.
***
متأسفانه هم شما و هم آیت‌الله احمد خاتمی و هم دیگر آیت‌الله‌های گوش به فرمان شما، اصل پنجاه و ششم قانون اساسی جمهوری اسلامی را فراموش كرده یا تعمداً نادیده گرفته‌اید كه: «حاكمیت مطلق بر جهان از آن خداوند است و هم اوست كه انسان‌ها را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاكم ساخته است، و هیچكس نمیتواند این حق را در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد.»
***
پس از همه این بی‌عدالتی‌ها و این زورگویی‌ها، می باید به صراحت یادآور شد كه اكنون دیگر شما و رئیس جمهوری منتصب شما و دولت او در نزد آن دسته از مردم كشور كه حقوق‌بگیران دستگاه حاكمه نیستند، مشروعیت مذهبی خودتان را از دست داده‌اید و ازین پس تنها با قانون زور حكومت می كنید، ولی این ضرب‌المثل بسیار معروف و در عین حال بسیار آزموده شده را از یاد نبرید كه میتوان با سر نیزه به قدرت رسید، ولی نمیتوان روی سر نیزه نشست.
***
حضرت آیت‌الله‌العظمی! شما با مطالعات وسیع خود در تاریخ اسلام و بخصوص تاریخ خلفای قبل از خودتان، به احتمال بسیار تاریخ‌الخلفای معروف سیوطی را خوانده‌اید، و در این صورت می باید بخش جالبی از آن را كه به عبدالملك‌ابن مروان مربوط می شود را خوانده باشید. این به من امكان می دهد كه از شما بپرسم: فكر نمی‌كنید كه این فرضیه مشهور كه تاریخ غالباً تكرار می شود، فرضیه صحیحی باشد؟
برای این كه سایر خوانندگان این نامه سرگشاده نیز در جریان امر باشند، این موضوع را به صورت جامعتری نقل میكنم:
پنجمین خلیفه بنی‌امیه، عبدالملك‌ابن مروان (26ـ86 هجری) خونخوارترین خلیفه این خاندان بود. وقتیكه طلحـة ابن زبیر صحابی پیامبر حاضر به بیعت با او نشد، عبدالملك فرمان قتل او را داد، ولی وی برای نجات جان خود به خانه كعبه پناه برد و در آنجا بست نشست. با اطلاع بر این موضوع، عبدالملك حجاج‌ابن یوسف ثقفی والی بصره را كه به سفاكی و خونریزی شهرت داشت برگزید و از او خواست كه به هر صورت كه مقتضی بداند زبیر را به قتل رساند و سرش را برای او به شام (دمشق) بفرستد و برای انجام این مأموریت سپاه كارآمدی را نیز در اختیار او قرار داد.
با دریافت این فرمان، حجاج مردم بصره را برای برگزاری نماز جمعه به مسجد بزرگ شهر فرا خواند، و در خطبه نماز بدانان گفت: دانسته باشید كه خلیفه سفاكترین والی خودش را برای انجام مأموریتی بزرگ برگزیده است، و این برگزیده او منم. هم اكنون میان شما سرهای بسیاری را می‌بینم كه آماده بریده شدنند.، و نفس های بسیاری را می شنوم كه آماده خاموش شدنند، اگر نخواهید از جمله آنها باشید، باید بی چون و چرا آماده همكاری با سپاه خلیفه باشید، و در غیاب من نیز هوس سركشی نكنید.
چند روز بعد عازم مكه شد و بی درنگ خانه كعبه را به محاصره گرفت، و برای نخستین بار در تاریخ اسلام آنرا به منجنیق بست تا برای سپاهیان او راه دخولی بدان باز شود. چند روز تمام دیوار كعبه با منجنیق كوبیده شد تا سرانجام حصار شكست و سپاهیان حجاج وارد آن شدند و زبیر را در بستگاهش سر بریدند. و از آنجا تمامی خدام مسجدالحرام را كشتند، و حجرالاسود معروف را چهار پاره كردند و خود مسجدالحرام را آتش زدند.
سپس دامنه كشتارها را به داخل شهر كشاندند و درهای خانه‌های قریشیان را سوزاندند و نقاب از صورت زنان قریش كشیدند و بدانان تجاوز كردند و هر چه را كه آنان داشتند به غارت گرفتند. و چون كار مكه به پایان رسید، به مدینه تاختند و همه غارتگری ها و آتش‌افروزی ها و كشتارها را در آنجا تكرار كردند.
به پاداش این خدمتگذاری، عبدالملك حكومت مكه و مدینه و طائف را به حجاج داد و عراق را نیز كه در آن شورش برخاسته بود، ضمیمه قلمرو حكومتی او كرد.
***
از جمله واقعیت های قرآنی، كه از جانب دستگاه شما و رئیس جمهوری منصوب شده شما نادیده گرفته شده‌اند، این است كه قرآن در همه سوره‌های خود از خداوند بصورت رحمان و رحیم یاد كرده است و مفهوم این امر طبعاً این است كه خواست خداوند نامبده شدن به همین صورت است، در صورتی كه "اسلام ناب محمدی" شما،‌ از نخستین روزی كه به نام انقلاب اسلامی پا به میدان گذاشته است تا به امروز، این خدا را جز به صورت قهار و جبار نشناسانده و حتی یك بار نشانی از عطوفت و بخشش در او نداده است.
از جمله دیگر واقعیت ها این است كه بیست سال تمام است شما در مقام رهبر مذهبی تنها كشور شیعه اثنی عشری جهان، خود را مجری تعالیم دینی و فرامین حكومتی علی‌ابن ابیطالب امام اول شیعیان شمرده‌اید و می دانیم كه این تعالیم به بهترین صورت در نهج‌البلاغه این امام منعكس شده‌اند، یكی از بلیغ‌ترین فصول این نهج‌البلاغه رهنمودهایی است كه حضرت علی، در آستانه عزیمت مالك اشتر نخعی به سرزمین مصر برای تصدی حكومت این كشور، به وی نوشته است؛ و مهمترین این رهنمودها این هشدار بزرگ است كه: «ای مالك، بترس از خون های به ناحق ریخته شده، كه در پیشگاه خداوند گناهی بزرگتر از آن نیست!»
***
و شما این هشدار پرشكوه را شنیده‌اید و همچنان به آدمكشان بسیجی خود دستور كشتار بیگناهان را داده‌اید، و برای افزون كردن حجم خون های به ناحق ریخته شده، سپاه پاسداران خود را نیز وارد همین میدان كرده‌اید.
در همین نامه حضرت علی به مالك اشتر، آمده است كه: «اجرای مهمات امور را به كسی از رعایای خودت واگذار كه ستیزه‌جو و لجوج نباشد و در لغزش پایداری نكند، و اگر به خطای خود آگاه شود، شهامت بازگشت به راه درست را داشته باشد». و شما این مأموریت را به دست دست‌نشانده‌ای به نام محمود احمدی‌نژاد داده‌اید كه هم ستیزه‌جو است و هم لجوج، و در لغزش‌هایش پایدار است، و حاضر به قبول خطای خود نیست و شهامت بازگشت به راه درست را نیز ندارد.
***
1330 سال پیش، حسین‌ابن علی، بزرگمردی از تبار پیامبر اسلام، به علت اینكه حاضر به بیعت با خلیفه‌ای فاسق و جبار بنام یزید‌ابن معاویه نبود، در یك روز گرم تابستانی مانند روزهای كنونی ما، در جنگی بسیار نابرابر با قوای چند هزار نفری یزید جنگید و مردانه جان باخت. و به ظاهر كار این سركشی، با همه شكوهمندی آن به پایان رسید، ولی همین شكست بزرگترین حماسه جهان اسلام را بدنبال آورد، حماسه‌ای كه از جمله پیامدهای آن برقراری تشیع در ایران بود.
ولی حضرت ولی فقیه جمهوری اسلامی ایران!
اجازه دهید بی‌پرده به شما بگویم امروز این حماسه شكوهمند حسینی درست در جهت عكس آن رویداد چهارده قرن پیش تكرار شده است، یعنی اكنون دستگاه حكومتی شما است كه در نقش یزید وارد میدان شده است، و رئیس جمهوری منتصب شماست كه ایفای نقش شمر ذی‌الجوشن را بعهده گرفته است، و این آیت‌الله‌های گوش به فرمان شما هستند كه نقش دستیاران گوش به فرمان یزید را ایفا می‌كنند و این بار حماسه‌آفرینان واقعی  مردان و زنانی هستند كه با منطق دفاع از حق قانونی خود به میدان آمده‌اند، ولی با منطق قدرت‌نمایی صاحبان قدرت روبرو شده‌اند آن صندوق رأی‌گیری نیز كه رئیس جمهوری برگزیده شما سر از آن برآورده است، همان صندوقی است كه هفتصد سال پیش عارف بزرگ ما مولوی در باره آن گفته بود:
تا بداند كافر و گبــر و یهــود 
كاندر این صندوق جز لعنت نبود!
***
پیش از پایان این نامه سرگشاده، وظیفه میهنی خودم میدانم كه پیش از فرا رسیدن ساعت بیست و پنجم، و برای اینكه كار به خونریزی های احتمالی خطرناكی نكشد، به شما یادآوری كنم كه با همه محبتی كه نسبت به نور چشمی عزیزتان دارید، متوجه باشید كه او اكنون مهره سوخته‌ای بیش نیست كه به گفته شاعر "نه در مسجد گذارندش كه رندی و نه در میخانه كاین خمار خام است"، و دیر یا زود خواهید دید كه اكثریت قریب به اتفاق مردم ایران در برابر او روش مقاومت در پیش خواهند گرفت و چوب و چماق های او دیگر كاری از پیش نخواهد برد.
و نیز خواهید دید كه در صحنه بین‌المللی هم او را دیكتاتور بی‌پشتوانه‌ای بیش نخواهند شناخت كه رهبر مذهبی كشورش در خطای محاسبه‌ای خطرناك، سرنوشت خود و همه رژیم خود را در راه تحمیل او به قمار گذاشته است. 
                                           

منبع سایت همدمی

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 25 تیر 1388 04:20 ب.ظ

اطلاعیه مورخ 30 تیر 1388

سه شنبه 30 تیر 1388 11:46 ب.ظ

نویسنده : بهزاد خبیری

پنج مرداد روز شروع کار مجلس بعد از تعطیلات تابستانی است. ما همه روز سوم مرداد ماه، دو روز قبل از شروع کار مجلس، میلیون ها نامه با متن واحد به نمایندگان شهرمان در مجلس خواهیم فرستاد .

بنابراین اگر نامه را در روز سوم ارسال کنیم نامه ها از پنجم تا دهم مردادماه (بسته به دوری و نزدیکی شهرها) به مجلس خواهد رسید.که این عمل باعث خواهد شد فضای کار مجلس بعد از تعطیلات تابستانی همچنان تحت الشعاع حوادث انتخابات قرار گرفته و نمایندگان مجلس را ملزم  به مطرح کردن موضوع  نامه ها در مجلس و بررسی درخواست معترضین به نتایج انتخابات قرار می دهد. همچنین موضوع رای اعتماد کابینه جدید نیز بعد از این موضوع باید مطرح شود. یاد آوری می کنم که این نمایندگان برای دور بعدی مجلس به آرای همین مردم دلخوش هستند. و در صورتیکه ببنید ممکن است جایگاه خود را از دست بدهند ممکن است به تکاپو بیفتند.

یک. متن نامه :

لطفا در مقابل خواست مردم ایستادگی نفرمایید .

خواست ما :

ابطال انتخابات

اصلاح قانون انتخابات

برگزاری انتخابات مجدد

آزادی دستگیرشدگان

محاکمه مجرمان

دو. آدرس گیرنده :

تهران – میدان بهارستان – مجلس شورای اسلامی – (حتماً به انتخاب خودتان نام رئیس مجلس یا نام یکی از نمایندگان را به عنوان گیرنده بنویسید، وگرنه نامه مجهول المقصد شناخته می شود و ارسال نمی گردد.)

سه.آدرس فرستنده :

هر آدرسی که دوست دارید.. ترجیحاً نام و آدرس واقعی تان نباشد .

چهار. نحوه ی ارسال :

پست عادی، مگر اینکه دیر کرده باشید! در آن صورت با پیشتار ارسال کنید .

دوستان! با اعتراض های مردمی ، جنبش را زنده نگه می  داریم.اعتراض های ما رئیس جمهور منتصب را وادار به عقب نشینی کلامی کرده و گفت “من خودم منتقد دولت هستم”. هرچند که این روش عوام فریبانه ، نخ نماست، ولی نشانگر این است که مخالفت ها و مبارزات مدنی چه تأثیر بسزایی دارد. در این چند هفته ما ایرانی ها هرچند رأیمان را از دست داده ایم ولی “چیز”های زیادی بدست آورده ایم. چه در فضای داخلی و در تعامل با حکومت، چه در میان مردم جهان که شجاعت، همبستگی و صلح جوییمان را فهمیدند.

ما با وجود اینکه مجلس برآمده از رای اقلیت را نماینده واقعی خود نمی دانیم،ولی از آنجا که مجلس تنها نماد دموکراسی موجود است(دولت منتصب است و احزاب در بند)، بنا داریم اعتراض میلیونی خود را این بار با ارسال نامه ای به نماینده ی شهرمان یا رئیس مجلس اعلام می کنیم تا بدانند که ملت ایران بیدار و هوشیار است و این جنبش همچنان پایدار خواهد ماند.

امیدواریم با سعی تک تکمان ، این حرکت،پشتیبانی برای اعتراض نمایندگان موافق با نظر مردم باشد .

 

منبع:بلاگهای دیگر همچون هامیان موسوی و.......




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 30 تیر 1388 11:54 ب.ظ

هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند

شنبه 27 تیر 1388 03:00 ق.ظ

نویسنده : بهزاد خبیری
 مطابق اخبار دریافتی موثق از نیروهای درون سازمانی نیروی زمینی ارتش شب گذشته (پنج شنبه مقارن با 26/4/1388) تعداد 36 نفر از فررزندان غیور،قهرمان و متعهد ایران زمین که همگی از درجه داران و افسران جزء و ارشد نزاجا بوده اند در هیئتی به نام هیئت متوسلین به قمر بنی هاشم واقع در منطقۀ شهر ری(شاه عبدالعظیم) در مراسم هفتگی خود که مطابق هر هفته شب های پنج شنبه دعای کمیل برگزار می نموده اند گرد هم می آیند،پس از مراسم دعای کمیل در رابطه با جریانات اخیر و سرکوب گسترده مردم از سوی سپاه پاسداران و بسیج گفتگو هایی صورت می پذیرد که مقرر می گردد همگی در مراسم نماز جمعه دوشادوش مردم به نشانه اعتراض با لباس مصوب نظامی حاضر شوند و نسبت به کشتار بیرحمانه مردم توسط بسیج و سپاه پاسداران و سرکوب گسترده معترضین اعتراض خود را نسبت به این روند و حمایت از مردم اعلام نمایند به گزارش موثق تمام این افراد در بامداد روز جمعه توسط سازمان حفاظت اطلاعات ستاد کل نیروهای مسلح ادارۀ ضد براندازی در منازل خود به اشکال وحشیانه ای دستگیر و به مکان نامعلومی انتقال داده می شوند.


1.سروان مهدی مقدم رسته عمران و استحکامات محل خدمت: پادگان فتح محل سکونت خانه های سازمانی لویزان



2.ستوان دوم سهراب لواسانی رسته زرهی محل خدمت پرندک محل سکونت خانه های سازمانی پرندک



3.سرگرد سید مرتضی امیری رسته مخابرات محل خدمت قرارگاه پشتیبانی فجر محل سکونت لویزان



4.گروهبان یکم هادی شفاهی رسته عمران و استحکامات محل خدمت پرندک محل سکونت خانه های سازمانی پرندک



5.سروان محسن اطاعتی سیاه کوه رسته بهداری محل خدمت ستاد نیروی زمینی محل سکونت خانه های سازمانی کوی زینبیه



6. استواردوم علی اصغررضوانی رسته پیاده محل خدمت تیپ 23 محل سکونت پاکدشت ورامین



7. گروهبان یکم رحیم سلطان آبادی رسته پیاده محل خدمت تیپ 23 محل سکونت لویزان



8.ستوان سوم شاهین روزبهانی رسته اداری محل خدمت باشگاه تیراندازی نیروزمینی محل سکونت مهرآباد جنوبی



9.سروان رضا نوری شاه وردی رسته اداری محل خدمت ستاد نیروی زمینی



10.گروهبان یکم روح الله داداشی رسته اردونانس محل خدمت پادگان فتح محل سکونت کوی زینبیه



11.ستوان یکم اصغر امان اللهی رسته دارایی محل خدمت ستاد نیرو زمینی محل سکونت لویزان



12.گروهبان یکم رامین ارسنجانی رسته توپخانه محل خدمت پرندک محل سکونت شهرک پرند



13. ستوان سوم محمد گنابادی رسته زرهی محل خدمت تیپ 23 محل سکونت خانه های سازمانی پرندک



14.ستوان دوم علی نقی جوان رسته دارایی محل خدمت پادگان فجر محل سکونت کوی زینبیه



15. سرگرد بازنشسته عیسی توکلی محل سکونت خیابان جی



16.ستوان دوم رسول قلیوند رسته اداری محل خدمت پادگان آموزشی لشگرک محل سکونت لویزان



17.استواریکم غلامرضا ملک نژاد رسته دژبانی محل خدمت ستاد نیرو زمینی محل سکونت فلاح



18.ستوان دوم محمد مهدی قره بیگی رسته مخابرات محل خدمت پادگان فتح محل سکونت اسلامشهر



19. استواریکم رحمان صادقی رسته زرهی محل خدمت تیپ 23 محل سکونت گوهردشت کرج



20. گروهبان یکم حسن تقی نیا رسته دژبانی محل خدمت پادگان فتح محل سکونت خانه های سازمانی لویزان



21. سروان علیرضا محققی رسته جنگ الکترونیک محل خدمت ستاد نیرو زمینی محل سکونت لویزان



22. ستوان سوم کیانوش سلامی قزوینی رسته مخابرات محل خدمت پادگان فجر محل سکونت کوی زینبیه



23. گروهبان یکم علی اکبر باغستانی رسته ترابری محل خدمت ستاد نیرو زمینی محل سکونت خانه های سازمانی پرندک



24. استوار یکم آرش جانلو رسته پیاده محل خدمت تیپ23 محل سکونت خانه های سازمانی پرندک



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

کلاغ پر.دانشجو پر.اندیشه پر.انسان پر.صدر هم پر

شنبه 27 تیر 1388 01:59 ق.ظ

نویسنده : بهزاد خبیری

شادی صدر، وکیل دادگستری و فعال حقوق زنان، صبح امروز در حالیکه از خیابان بلوار کشاورز قصد رفتن به نماز جمعه این هفته را داشت توسط نیروهای لباس شخصی دستگیر شد. در تماس خبرنگار بی بی سی با خانواده خانم صدر، دستگیری او توسط خانواده اش تایید شد.


به گزارش سایت میدان زنان، حاضران در محل بازداشت شادی صدر سعی داشتند او را از دست نیروهای لباس شخصی برهانند، اما آنها خانم صدر را با خشونت به داخل ماشین کشیدند به صورتی که مانتو و روسری او از تنش خارج شد. این افراد هیچ حکم و حتی توضیحی هم در مورد تعلق به ارگان خاصی ارائه ندادند.


شادی صدر، بنیانگذار سازمان مردم‌نهاد غیر انتفاعی "راهی" ، از موسسان وب‌گاه‌های زنان ایرانی و میدان زنان، و از اعضای فعال کمپین "قانونِ بی‌سنگسار" و همچنین عضو کمپین‌های "نه به طرح امنیت اجتماعی"، "تحصیل سهم من نیست، حق من است"، "نه! به لایحه حمایت از مردان در خانواده"، "دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاه‌ها"، "اعتراض به فشارهای غیرقانونی علیه فعالان جنبش زنان" و "مادر من، وطن من" و "منشوری از آن خود" (منشور زنان ایرانی) است.


پیش از این نیز شادی صدر در تجمع روز چهارم مارس سال ۲۰۰۷ در مقابل دادگاه انقلاب تهران، به همراه بیش از سی نفر از فعالان جنبش زنان ایران دستگیر شده بودند. آنها در حمایت از پروین اردلان، نوشین احمدی خراسانی، سوسن طهماسبی، فریبا داوودی مهاجر و شهلا انتصاری مقابل دادگاه انقلاب تجمع کرده بودند.

در آن زمان، شادی صدر (که وکالت خانم انتصاری و دیگر فعال در بند یعنی خانم عباسقلی زاده را نیز بر عهده دارد) نیز بازداشت و به زندان منتقل شد




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 27 تیر 1388 02:06 ق.ظ

دایره ای سفید بر سر و عبایی بر دوش و خاک خیابان

شنبه 27 تیر 1388 01:56 ق.ظ

نویسنده : بهزاد خبیری

پسر مهدی کروبی می گوید که آقای کروبی هنگام ورود به دانشگاه تهران برای شرکت در نمازجمعه با حمله نیروهای لباس شخصی روبرو شده که به او "فحاشی" کرده اند و عمامه را از سر او انداخته اند.

سحام نیوز، وبسایت رسمی حزب اعتماد ملی روز جمعه ۲۶ تیر (۱۷ ژوئیه) به نقل از حسین کروبی نوشته است که پدرش ابتدا در خیابان های اطراف دانشگاه تهران پیاده به سمت محل برگزاری نماز می رفت و گروه بزرگی از حامیان اصلاح طلبان او را همراهی می کردند، اما پلیس ضد شورش اقدام به "تیراندازی هوایی" کرده است.

به گفته او، آقای کروبی در این هنگام از همراهانش خواسته که جلوتر نروند و خود با اتومبیل به مقابل دانشگاه تهران رفته است، "ولی هنگامی که پیاده شد، تعدادی از نیروهای لباس شخصی مقابل در ایستاده و به او حمله کردند و او را مورد تعرض قرار دادند، به طوری که عمامه او از سرش افتاد".

 

پسر آقای کروبی گفته است که حمله کنندگان "الفاظ بسیار زشت و زننده ای" علیه آقای کروبی به کار برده اند، اما محافظان او توانسته اند او را به داخل جایگاه ویژه ببرند.

او می گوید که پس از آن از فرمانده لباس شخصی ها شنیده که با بی سیم از نیروهای خود تشکر می کرده و به آنها می گفته که کارشان را بسیار "خوب انجام" داده اند.

حسین کروبی گفته است که بعد از پایان نمازجمعه، هنگام خروج از دانشگاه هم لباس شخصی ها به آقای کروبی فحاشی کرده اند، اما با این حال او در راه بازگشت به خانه در چند خیابان از اتومبیل پیاده شده و با مردم گفت و گو کرده است.

پسر آقای کروبی همچنین از صحنه هایی سخن گفته که در بازگشت از نماز جمعه به چشم دیده است: "هنگامی که قصد بازگشت به منزل را داشتم شاهد آن بودم که تعدادی از نیروهای لباس شخصی اطراف یک ماشین پژو پرشیا جمع شده اند و البته دو نفر از آنها به روی سقف آن ماشین ایستاده و اقدام به تخریب آن می کردند. در همین حال مشاهده کردم که سرنشینان ماشین نیز زخمی شده اند و گویی که رگ دستان آنها را زده باشند، خون به آسمان فواره می زد".

ساعتی پس از پایان نمازجمعه تهران، مرتضی تمدن، استاندار تهران و رئیس شورای تأمین این استان، حمله به آقای کروبی را حادثه ای "مشکوک" توصیف کرد و از نیروهای انتظامی و امنیتی خواست که عاملان آن را شناسایی و به مراجع قضایی معرفی کنند.

دو روز پیش تر سجاد صفار هرندی، پسر محمدحسین صفار هرندی (وزیر ارشاد دولت نهم و سردبیر سابق کیهان) در وبلاگ خود نوشته بود: "اگر موسوی و خاتمی به نماز جمعه بیایند شک نکنید که برای تکرار ماجرای فحش و کتک خوردن عبدالله نوری و مهاجرانی در تابستان ۷۷ آمده اند و وقتی به این نیت آمده اند معلوم است که این اتفاق نباید بیفتد




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 27 تیر 1388 02:08 ق.ظ

دنیا همچنان بر حول حادثه می گردد و اندوه هماره باقیست

شنبه 27 تیر 1388 01:53 ق.ظ

نویسنده : بهزاد خبیری

گزارش ها از تهران حاکی است که در حاشیه نمازجمعه ۲۶ تیر درگیری هایی میان مخالفان دولت با پلیس و نیروهای بسیج اتفاق افتاده است.

خبرگزاری آسوشیتدپرس از تهران گزارش داده است که پلیس و نیروهای بسیج در بیرون دانشگاه تهران (محل برگزاری نمازجمعه) به سمت هزاران تن از معترضان که شعار "مرگ بر دیکتاتور" می دادند گاز اشک آور پرتاب کردند و به آنها یورش بردند.

شاهدان عینی به این خبرگزاری گفته اند که ده ها تن از معترضان دستگیر و با کامیون از محل برده شده اند.

بر اساس این گزارش، بسیجیان لباس شخصی جلوی صف نیروهای پلیس ضد شورش ایستاده بودند و کپسول های گاز اشک آور را به سمت آنها شلیک می کردند.

آسوشیتدپرس می نویسد که تعدادی از جوانان که دستمال های سبز به صورت بسته بودند، کپسول های گاز اشک آور را با پا به پیاده روی خیابان می انداختند.

بعضی از این جوانان هم در خیابان آتش روشن کرده بودند و انگشتان خود را به نشانه پیروزی در هوا تکان می دادند.

 

مخالفان دولت در حاشیه نمازجمعه روز ۲۶ تیر که توسط اکبر هاشمی رفسنجانی اقامه شد، شعارهایی چون "آزادی، آزادی"، "الله اکبر"، "یا حسین، میرحسین"، "ما اهل کوفه نیستیم، حسین تنها بماند"، "دولت کودتا، استعفا، استعفا"، "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" و "برادر شهیدم، رأیت رو پس می گیرم" می دادند.

هواداران دولت هم شعار می دادند: "ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند"، "خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست" و "ای رهبر آزاده، آماده ایم آماده".

خبرگزاری کار ایران (ایلنا) گزارش داد که شبکه تلفن همراه در مرکز تهران از پیش از آغاز نمازجمعه قطع شده بود.

خبرگزاری فرانسه به نقل از شاهدان عینی در تهران گزارش داده است که نیروهای پلیس ضد شورش و بسیج در خیابان های اطراف دانشگاه تهران مستقر شده بودند تا جلوی تظاهرات را بگیرند، اما معترضان موفق شدند دست به تجمع های پراکنده بزنند.

این شاهدان به خبرگزاری فرانسه گفته اند که پلیس چندین نفر را بازداشت کرده و به خصوص در نزدیکی ساختمان وزارت کشور در خیابان فاطمی تهران، با تفنگ هایی که گلوله های حاوی رنگ پرتاب می کند به جمعیت شلیک کرده است.

یکی از این شاهدان گفته است که نیروهای پلیس شیشه چند اتومبیل را که به نشانه اعتراض بوق می زدند، شکسته اند.

میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد جناح اصلاح طلب در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران به همراه هواداران خود در نمازجمعه این هفته شرکت کرده بودند.

 

آقای موسوی خارج از محوطه اصلی نماز جمعه که مسقف است، در جمع هوادارانش به نماز ایستاد، اما آقای کروبی به صف اول نماز رفت که مخصوص مقامات است.

با این حال پسر آقای کروبی گفته است که پدرش هنگام ورود به دانشگاه تهران مورد حمله "لباس شخصی ها" قرار گرفته است.

اسماعیل گرامی مقدم، سخنگوی حزب اعتماد ملی که آقای کروبی دبیرکل آن است، به بی بی سی فارسی گفت که آقای کروبی در این حمله آسیبی ندیده است اما عمامه و عبای او در اثر فشار از تنش افتاده است.

پسر آقای کروبی هم به سحام نیوز، وبسایت رسمی حزب اعتماد ملی گفته است که حمله کنندگان "الفاظ بسیار زشت و زننده ای" علیه آقای کروبی به کار برده اند.

ساعتی پس از پایان نماز جمعه، مرتضی تمدن، استاندار تهران و رئیس شورای تأمین این استان، حمله به آقای کروبی را حادثه ای "مشکوک" توصیف کرد و از نیروهای انتظامی و امنیتی خواست که عاملان آن را شناسایی و به مراجع قضایی معرفی کنند.

حسین کروبی، پسر آقای کروبی همچنین از صحنه هایی سخن گفته که در بازگشت از نماز جمعه به چشم دیده است: "هنگامی که قصد بازگشت به منزل را داشتم شاهد آن بودم که تعدادی از نیروهای لباس شخصی اطراف یک ماشین پژو پرشیا جمع شده اند و البته دو نفر از آنها به روی سقف آن ماشین ایستاده و اقدام به تخریب آن می کردند. در همین حال مشاهده کردم که سرنشینان ماشین نیز زخمی شده اند و گویی که رگ دستان آنها را زده باشند، خون به آسمان فواره می زد".

یکی از دستگیر شدگان وقایع روز جمعه، شادی صدر، وکیل دادگستری و فعال سرشناس حقوق زنان در ایران است که پیش از نماز جمعه و وقوع درگیری ها، در حالی که به سمت محل برگزاری نماز جمعه می رفت توسط نیروهای لباس شخصی دستگیر شد.

همراهان خانم صدر گفته اند که بازداشت او بدون ارائه حکم یا توضیح و همراه با خشونت بوده، به طوری که روسری و مانتوی او از تنش خارج شده است




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 27 تیر 1388 02:11 ق.ظ

سوگ سهراب

پنجشنبه 25 تیر 1388 04:19 ب.ظ

نویسنده : بهزاد خبیری

چه زود بزرگ شدی سهراب!
در این 25 روزی که مادرت دربدر دنبالت بود.
چند سال بزرگ شدی ؟
پزشک قانونی تشخیص داده است که در 19 سالگی.
در آلبوم 25 ساله ها بگذارندت،
چون در 25 خرداد تیر خورده بودی.
چشمانت را باز کن سهراب!
مادر به عکس تو زل زده است.

عکس ها را ورق می زند. به عمرش این همه عکس جنازه ندیده است. جنازه های سرد. جنازه های بی نام. به عمرش تا به این حد به جنازه ها زل نزده است. و حالا مجبور است زل بزند. زل بزند به صورت هایی با چشمان بسته. صورت هایی جوان. صورت هایی زخمی . صورت هایی رنجور ولی آرام. از چند صورت گذشته است؟ می شمارد چند ده تا صورت می گذرد...
چشمانش بسته است؛ اما شکستگی خط ابرویش، ته ریشی که از کناره آنکادر شده ریش تازه رسته اش بیرون زده. بینی خوش فرمش. سیبیل نازک و کم پشتش که بر لبان زیبا و ساکتش خوابیده… چشمانت را باز کن سهراب!
یارب این نوگل خندان که سپردی به منش...
25 خرداد ، قطره ای بودند در دریایی از مردم. سهراب تا هفته پیش سراپا سبز بود. در زنجیره انسانی تجریش تا راه آهن، در راهپیمایی نیمه شب از صدا و سیما تا ونک، در راهپیمایی موج سبز از انقلاب تا آزادی. چشمان سهراب باز بود. تللوی نوار سبزی که به پیشانی اش بسته و شال سبزی که به گردن آویخته تو شیشه های عینکش منعکس میشد و رنگ چشمانش را عسلی کرده بود. ولی 25 خرداد زمان تبلیغات به سر آمده بود. روز اعتراض بود. تی شرت ساده مشکی، شلوار لی و کفش کتانی. همه خانواده آمده بودند پا به پای همدیگر از جمالزاده به رودخانه ملت پیوستند. پروین کند راه می رفت یارای پا به پا بودن با جوانی سهراب را نداشت. سی سال پیش این مسیر را چابک تر راهور بود. در این سالها چابکی اش را فدای برومندی پسرانش کرده بود و ته تغاری آنها که از سهراب نامیدش که به نازکی سرونازی بود.
پروین ضجه می زند. رو به دوستان عزیز از دست داده خود می کند. سوالی دارد:
به من بگویید شما چه جوری تحمل کردید؟ به من بگویید! من این عرضه را ندارم که تحمل کنم. به من بگویید چکار کنم؟ به من بگویید!
سهراب مادر را به برادر می سپارد با دوستانش چابک تر است. این تجربه را همه مادران این روزها دارند. تجربه آنکه پسران تاب کندی آنها را نمی اورند. به آزادی می رسند، تظاهرات مسالمت آمیز تمام شده است. سهراب در جمعیت حل شده است شاید به خانه رفته است. به خانه می روند. ساعت 8 می شود. سهراب نمی اید. خبر دهان به دهان نقل می شود، در آزادی تیراندازی شده است. همه خانواده بسیج می شوند. اول بیمارستان ها. با امداد اورژانس تماس می گیرند. نام تعدادی بیمارستان را می دهند که امداد زخمی ها را به آنجا برده است. بیمارستان فیاض بخش یک فوتی داشته است. سهراب نبود. می گویند جوانی بوده به نام حسام حنیفه بود. شناسایی شده بود. می روند بیمارستان امام خمینی ، بیمارستان شریعتی، فیروزگر، پیامبر، رسول اکرم و... سهراب هیچ کجا نبود. امداد می گوید مردم هم زخمی ها را خودشان به بیمارستان ها برده اند، بگردید! می گردند.
دیگر نوبت کلانتری ها است. کلانتری آزادی ( شهرک آپادانا)، کلانتری یافت آباد (شهرک ولیعصر) ، نواب و ... گفتند بروند پلیس امنیت. می روند خیابان پاستور. می گویند: بروید فردا بیایید. فردا می شود و رفتن ها ادامه پیدا می کند. پلیس 110 می گوید در لیست بازداشتی های ما نیست، بروید نزدیکترین کلانتری اعلام مفقودی کنید. می روند کلانتری 135. اعلام می کنند. پرونده مفقودی تشکیل می شود. موبایل سهراب همراهش بود. تا صبح زنگ که می زدند آن صدای یخ ماشینی می گفت در دسترس نیست و از صبح ساعت 8 صدا می گوید تلفن همراه خاموش می باشد. شماره موبایل را می دهند و شماره شناسایی موبایل را. اهالی کلانتری می گویند با این مدرک هرجا باشد شناسایی می شود. چهارشنبه می شود. می روند آگاهی مرکز در خیابان شاپور. 25 خانواده همراه آنان آنجا هستند. تنها 5 تا از خانواده ها از سرنوشت گمشده شان با خبر می شوند. دستگیر شده اند. مابقی هاج و واج می مانند. کسی می گوید بروید اوین. بروید دادگاه انقلاب.
از فردای آن روز به خیل آوارگان بین دادگاه انقلاب و زندان اوین می پیوندند. نام سهراب در هیچ لیستی نیست. نه در لیست اعلام شده در زندان اوین و نه در لیستی که به دیوار دادگاه انقلاب زده اند. پروین تنها نیست. تعداد خانواده هایی که وضعیت او را دارند خود یک لیست سوا است. پروین صبح ها در دادگاه انقلاب دنبال نشانه ای از پسرش می گردد و بعد از ظهرها عکس سهراب به دست جلوی در اوین می ایستد و عکس را به هر آزاد شده ای نشان می دهد: پسرم است سهراب اعرابی . او را دیده اید؟ چند نفر حتم دارند که او را دیده اند.
خانواده به این اکتفا نمی کند. به قزل حصار سر می زنند به شورآباد، خبری نیست. در آگاهی شاپور هم کسی جوابگو نیست. مسولان نیستند. ماموریتند. شنبه هفته بعد می شود. تلفن می زنند مسولان به سرکار بازگشته اند. به شاپور می روند. آگاهی مرکز تشخیص هویت. سهراب اعرابی 19 ساله. از آلبوم 15تا 20 سال و 20تا 25 ساله ها 7 یا 8 تایی عکس نشانشان می دهند. سهراب بین آنها نیست. پس اوین است. خدا را شکر! پروین هر روز رفتن به دادگاه انقلاب و زندان اوین را ترجیح می دهد.
سهراب کنکور دارد. چهارشنبه قبل از کنکور اعلام می کنند هر کسی کنکوری دارد مدارکش را بیاورد بچه شان را با کفالت آزاد کنیم. پروین ضجه نمی زند. می خواهد بگوید. می خواهد شرح سرگردانی های خودش را شرح دهد. پس دیگر ضجه نمی زند، حرف می زند، می گوید:
همان چهارشنبه در جلوی زندان اوین مدارک کسانی که تو لیست خودشان بود گرفته بودند ولی از ما مدرک قبول نکردند. فردایش پنج شنبه، زیر پل اوین همه مان را جمع کردند. یک نفر آمد و گفت کسانی که اسمشان توی لیست زندانی ها نیست و کنکوری هستند و تا به حال با خانواده تماس تلفنی نداشتند به ما ربطی ندارند. در بندهای مخصوص هستند. بروید دنبال پرونده شان در دادگاه انقلاب. رفتیم دادگاه انقلاب برای اولین با مرا به داخل دادگاه انقلاب راه می دهند . اسم دادیم. 39 نفر بودیم که بچه کنکوری داشتیم.
پروین با صلابت ادامه می دهد: بیرون از دادگاه برای کنکوری ها میزگذاشته بودند. اسم و مشخصات سهراب را پرسیدند و نوشتند. گفتند بروید کارهای مربوط به کفالت را انجام دهید. کفیل گذاشتیم. فیش حقوقی برای ده میلیون تومان کفالت. گفتند بروید فاکس زدیم امروز آزاد می شوند.
پروین دوام نمی آورد. دوباره ضجه می زند:
برایش لباس برده بودم. گفتم نکند لباس بچه ام پاره شده باشد با لباس پاره خانه نیاید.
پروین آن روز عصر برمی گردد اوین. زیلویش را از ماشین در می آورد. روی بلوک های سیمانی را فرش می کند و منتظر می نشیند تا شب، تا نیمه شب، تا اذان صبح تا صبح. سهراب نمی آید.
روز جمعه دادگاه انقلاب باز بود. رفتیم دادگاه انقلاب. گریه و زاری راه انداختم. گفتم آزادش نکردید عیبی ندارد، فقط به من بگویید سالم است یا نه. یکی از کارمندان دفتر قاضی مربوطه به من گفت: خیالت راحت باشد بچه ات سالم است. یک جوانی آن عقب نشسته بود. ناله و زاری های مرا که دید آمد جلو مشخصات سهراب را گرفت و رفت. بعد از چند دقیقه آمد و گفت : بچه شما امروز بازجویی دارد به کنکور نمی رسد. پرسیدم ، مطمئنید؟ گفت خیالتان راحت بروید خانه. گفتم من رو حرف شما استناد می کنم و می روم یادتان باشد قول دادید.
پروین در روزهای بعد دیگر آن مرد جوان را نمی بیند. سراغش را که می گیرد می گویند نماینده یک ارگانی یا جایی دیگر بوده و در دادگاه انقلاب ماموریت داشته و ماموریتش تمام شده است.
روز بعد دوباره به دفتر شعبه مربوطه در دادگاه انقلاب می روند. ده یا یازده نفر هستند که حکم آزادی بچه هایشان خورده است ولی از بچه ها خبری نیست. کنکور دانشگاه آزاد در پیش است. پروین می گوید:
در دفتر قاضی اسامی ما را گرفتند. دو نفر را برای آزادی قبول نکردند. اسامی مابقی را در کاغذی نوشتند و برای زندان اوین فاکس کردند. گفتند بروید امروز فردا ازاد می شوند. خودم دیدم که اسم سهراب را هم در کاغذ نوشت و کاغذ را فاکس کرد. دو روز منتظر ماندیم دوباره رفتیم دادگاه انقلاب از آن اسامی ، 3 نفر مانده بودند و سومی من بودم. معاون قاضی شعبه مربوطه به من گفت: بچه ات جزو فسفری هاست. گفتم یعنی چی؟ گفت: یعنی آنهایی که بانک و اتوبوس آتش می زنند. گفتم : بچه من از ادب و اخلاق و متانت در فامیل زبانزد است. شما بچه مرا نمی شناسید نباید این حرف را بزنید.
باز هم اسامی را فاکس کردند. باز هم پروین به انتظار آمدن سهراب نشست. و باز هم سهراب نیامد.
پروین ادامه می دهد: دوباره به دادگاه انقلاب رفتم. دفتردار شعبه گفت: خانم اسم بچه شما در اوین نیست. جریان آن مرد جوان نماینده آن ارگان را تعریف کردم. ما را فرستاد پیش مسئول اجرای احکام اوین. سه نفر بودیم. اولی کارتکسش گم شده بود. دومی پسوند اسمش غلط ثبت شده بود. نوبت به من که رسید گفتند نیست. گفتند شاید اسمش را درست نداده است. از روی بقیه مشخصات دنبالش گشتند در اسامی متولدین سال 68 ، در اسامی کنکوری ها، و ... هیچ جا اسمش نبود. گفتند وقتی اسمش اینجا نیست امکان دارد در بندهای مخصوص باشد. بروید پلیس امنیت.
پروین از رفتن هایش می گوید. هیچکس به او نمی گوید که اگر اسم سهراب در لیست اوین نیست پس زندانی نیست. هیچکس این را نمی گوید، نه زندانبان، نه مامور، نه معاون، نه قاضی، نه دادستان. هیچ کدام . معلوم نیست چرا هیچکدام این حرف آخر را به این مادر نمی زنند.
به پروین می گویند برود پلیس امنیت: می روم پلیس امنیت. مسئول قسمت عملیات مشخصات سهراب را به کامپیوتر می دهد. می گوید : پیش ما نیست. بیرون می ایم آنقدر گریه می کنم که مامور دم در دلش می سوزد. دوباره می رویم پیش آن مسئول می گوید بروید فلان ارگان حتما دست آنها است. دوباره بر می گردم دادگاه انقلاب پیش قاضی. دو نفر دیگر هم هستند که از بچه هایشان خبری ندارند با این تفاوت که بچه های آنها روز اول تلفن زده اند. قاضی بعد از آن دو نفر مرا صدا کرد. جریان را برایش گفتم. گفتم الان 17 روز است که از بچه ام خبری نیست. گفت پهلوی ما نیست. گفتم پس من چه کار کنم. گفت خودت برو پیدایش کن. برو پیش دادستان.
پروین دلش نمی خواهد برای دادخواهی به دادستانی مراجعه کند. یک روز تمام با خودش کلنجار می رود. آخر حس مادری پیروز می شود. دادستانی که سهل است برای یافتن سهراب تا هرجا که باشد هم می رم.
دادستان نبود. در دفتر او می نشیند. عکس سهراب را در دست دارد. زار می زند. مسئول دفتر دادستان می آید. به پروین می گوید کارش را پیگیری می کند. پروین دو ساعت در دفتر او می نشیند. مفاتیح می خواند. دعا می کند. مسئول دفتر می آید. به پروین می گوید 20 دقیقه دیگر هم به من مهلت بده. دنبال کار بچه ات هستم. نیم ساعت بعد پروین را صدا می کند.
« به من گفت بشین. نشستم. گفت بچه شما تو اوین است. حالش خوب است. برو خانه اعصابت را خرد نکن. گفتم پس چرا تلفن نزده، گفت: می گویم زنگ بزند برو خانه منتظر تلفن باش!»
پروین خوشحال و خندان بر می گردد خانه . دفتر دادستان به او گفته است بچه اش سلامت است. چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه در خانه منتظر می نشیند تا شاید این دستگاه تلفن راه ارتباطی باشد بین او و دردانه اش. این چند روز فقط عصرها با لباس های تمیز سهراب سری به اوین می زند. شاید سهراب بیاید.
شنبه دیگر بی طاقت شده است. به دادگاه انقلاب می رود. به یکی از کارمندان دفتر شعبه مربوطه می گوید که پسرش زنگ نزده. دوباره پرس و جو شروع می شود. معاون شعبه می اید و می گوید دفتر دادستانی از خود ما استعلام کرد ما به او گفتم که پسرت در اوین است. به خودت هم گفته بودیم. چرا شلوغش می کنی. پروین می گوید: به من نگفتید. مسئول دفتر شعبه می گوید نشون به او نشونی که تو راهرو ایستاده بودی. پروین می گوید خوب پس حتما من نفهمیدم. مسئول می گوید: برو خانه استراحت کن. بچه ات تو اوین خوش و خرم است و تو داره اینجا خودت را عذاب می دهی.
دوباره روز از نو روزی از نو. روز یکشنبه قبل از تولد حضرت علی پروین به دادستانی نامه می نویسد: دادستان محترم کل تهران تقاضا دارم به خاطر تولد امام علی به بچه من اجازه دهید که با ما تماس تلفنی بگیرد. خبری نمی شود.
شنبه 20 تیرماه برای چند دهمین بار می روند دادگاه انقلاب. مسئولان شعبه به کل منکر می شوند. حرفشان این است: اسم سهراب تو لیست آنها نیست. بروید آگاهی شاپور. آگاهی شاپور ؟ یکبار که رفتیم و عکس ها را دیدیم. دوباره بروید.
پروین می رود، اداره تشخیص هویت. این بار آلبوم قطورتر است. مجهول الهویه های 25 تا 30 سال. اما سهراب که 19 ساله است. چه زود بزرگ شدی سهراب. در این 25 روزی که که مادرت دربدر دنبالت بود چند سال بزرگ شدی؟ پزشک قانونی تشخیص داده است که در 19 سالگی در آلبوم 25 ساله ها بگذارندت، چون در 25 خرداد تیر خورده بودی. چشمانت را باز کن سهراب! مادر به عکس تو زل زده است.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 25 تیر 1388 04:28 ب.ظ

به یاد د اشته باش بیاد بیاوری

پنجشنبه 25 تیر 1388 11:35 ق.ظ

نویسنده : بهزاد خبیری



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

امروز ابتدای سکوت انتهای باورها

پنجشنبه 18 تیر 1388 10:36 ب.ظ

نویسنده : بهزاد خبیری

با وجود تلاش نیروهای امنیتی برای ممانعت از برگزاری تجمعی به مناسبت دهمین سالگرد حوادث 18 تیر، معترضان به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری در اطراف میدان انقلاب تهران تجمع هایی برگزار کرده اند و اخباری درباره شلیک گاز اشک آور به سمت آنها در اطراف دانشگاه تهران منتشر شده است.

چهار هفته پس از آنکه اعلام پیروزی محمود احمدی نژاد در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران به ناآرامی گسترده در سطح ایران منجر شد، تظاهرات معترضان به نتیجه انتخابات در تهران به درگیری با نیروهای امنیتی انجامید و به گزارش خبرگزاری رویترز پلیس در مواردی مجبور به استفاده از تیر هوایی برای متفرق کردن معترضین گردید.

بر اساس اخبار دریافتی نقاط مختلفی از شهر تهران، از جمله خیابان کارگر و نزدیکی میدان انقلاب، صحنه وقوع تجمع های اعتراضی بوده است و خبرگزاری رویترز درگیری ها را شدیدترین از زمان توقف اعتراض‌های عمومی در تهران خواند.

خبرگزاری فرانسه از شکسته شدن شیشه های یک بانک دولتی در جریان اعتراض ها خبر داد و نوشت نیروهای انتظامی پلاک اتومبیل هایی که رانندگانشان بوق می زدند را ضبط کرده است.

به گفته یک شاهد عینی در غرب میدان انقلاب تهران و در کوچه های خیابان جمالزاده و آزادی تجمع تعداد زیادی از معترضان رخ داد که برای حرکت به سمت میدان انقلاب تلاش می کردند.

اما به گفته این منبع هجوم افراد معترض به سمت میدان انقلاب با پرتاب گاز اشک آور از سوی نیروهای امنیتی مواجه شد و آنها پس از تجمع دوباره به کوچه های اطراف رانده می شدند.

 

چندین نفر از معترضان توسط نیروهای انتظامی دستگیر شده اند، هر چند هنوز تعداد دقیق دستگیر شدگان مشخص نیست.

دلیل تجمع در غرب میدان انقلاب، حضور گسترده و تلاش نیروهای امنیتی برای در اختیار گرفتن کنترل مناطق شرقی این میدان بود که دانشگاه تهران در آنجا قرار دارد.

گزارش هایی مبنی بر قطع خدمات تلفن همراه در برخی مناطق تهران نیز مخابره شده است.

یکی از تصاویری که از طریق سایت یوتیوب منتشر شده، معترضان را در بلوار کشاورز، مقابل ساختمان وزارت کشاورزی نشان می دهد که شمار زیاد آنها باعث توقف ترافیک به سمت خیابان کارگر شده است.

معترضان در این ویدئو از ممانعت نیروهای امنیتی از حرکت تظاهرکنندگان به سمت میدان انقلاب سخن می گویند.

رویترز همچنین به نقل از یک شاهد عینی دیگر از گردهم آیی "گروهی از اصلاح طلبان" مقابل دفتر سازمان ملل متحد در شمال تهران خبر داد.

آخرین بار، تهران حدود یازده روز قبل و در مراسمی که به مناسبت سالروز حادثه بمبگذاری هفتم تیر برگزار شد، صحنه برگزاری تجمعی از معترضان به نتیجه انتخابات بود.

با فرا رسیدن شب، از شدت اعتراض های خیابانی کاسته شده و شعار "الله اکبر" از بام خانه های تهران شنیده می شود.

ممانعت از تجمع مقابل دانشگاه تهران

منابع مختلف بعد از ظهر روز پنجشنبه نهم ژوئیه از حرکت معترضان به سمت دانشگاه تهران خبر دادند که شعار "مرگ بر دیکتاتور" سر داده بودند.

شبکه سی ان ان شمار معترضان در اطراف میدان انقلاب را بین دو تا سه هزار نفر برآورد کرد.

خبرگزارش آسوشیتدپرس در گزارش خود نوشته اعتراض در شرایطی انجام شد که شمار زیادی از نیروهای انتظامی در کنار لباس شخصی ها و بسیج در چهار راه های مختلف خیابان انقلاب در مرکز تهران مستقر شده بودند.

این خبرگزاری عنوان کرده تظاهر کنندگان که ماسک های سبز به صورت داشتند مقابل در اصلی دانشگاه تهران متوقف شدند و شروع به شعار دادن کردند که با واکنش پلیس مواجه شد.

یک شاهد عینی دیگر از حمله نیروهای امنیتی به حاضران در خیابان کارگر خبر داد و علاوه بر تایید ضرب و شتم معترضان و عابران از سوی این نیروها، گفت برخی از افرادی که مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند نیز دستگیر شدند.

این شاهد عینی همچنین از مسدود شدن کلیه خیابان های منتهی به میدان انقلاب از سوی نیروهای انتظامی خبر داد.

خبرگزاری رویترز هم گزارش داده که نیروهای لباس شخصی سوار بر موتورسیکلت در اطراف دانشگاه تهران مشغول گشت زنی هستند.

آسوشیتدپرس از تجمع صدها تظاهر کننده در میدان ولی‌عصر تهران خبر داده که به گزارش این منبع، با وجود شلیک گاز اشک آور از سوی نیروهای انتظامی، دوباره متمرکز شدند.

خبرگزاری فرانسه که پیش از بروز این حادثه، فضای این منطقه از شهر تهران را پر تنش و متاثر از حضور نیروهای ضدشورش توصیف کرده بود، از شلیک گاز اشک آور به سمت معترضان و تلاش نیروهای امنیتی برای متفرق کردن معترضان خبر داده است.

خبرگزاری رویترز هم از زبان یک شاهد عینی از شعار دادن تجمع کنندگان در حمایت از میرحسین موسوی خبرداده است.

رویترز به نقل از دیگر شاهدان عینی اعلام کرد نیروهای امنیتی در برخی از میادین دیگر شهر تهران هم حضوری گسترده دارند.

این تجمع در شرایطی رخ داد که اسماعیل احمدی مقدم، رئیس نیروی انتظامی ایران یک روز قبل اعلام کرد درخواستی برای برگزاری تجمع یادبود حوادث 18 تیر 1378 دریافت نشده و هشدار داد پلیس با هرگونه تجمعی مقابله خواهد کرد.

10 سال پیش در روز هجدهم تیر سال 1378 ، و در پی اعتراض دانشجویان دانشگاه تهران به تعطیلی روزنامه اصلاح طلب "سلام"، نیروهای امنیتی به کوی دانشگاه تهران حمله کردند که این حمله حداقل یک کشته برجای گذاشت، و به پنج روز ناآرامی منجر شد.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 18 تیر 1388 10:41 ب.ظ

چه می اندیشد او که سبز است و سبز خواهد ماند

پنجشنبه 18 تیر 1388 10:30 ب.ظ

نویسنده : بهزاد خبیری

سایت کلمه، وابسته به ستاد انتخاباتی آقای موسوی گزارش داد که پس از این دیدار حدود ۷۰ نفر از حاضران در جلسه بازداشت شدند.

یک روز بعد ۶۶ تن از بازداشت شدگان آزاد شدند اما چهار تن، از جمله قربان بهزادیان نژاد، رئیس ستاد انتخاباتی آقای موسوی در بازداشت ماندند.

صدای ضبط شده سخنرانی آقای موسوی چندین روز بعد در سایت های اینترنتی منتشر شد. آقای موسوی با محدودیت های رسانه ای روبرو است و در حال حاضر نظرات خود را تنها از طریق یک سایت اینترنتی رسمی که گاه به گاه به روز می شود، منتشر می کند.

این سخنرانی که گزیده ای از آن را در زیر می خوانید، تا حدود زیادی نشان می دهد که آقای موسوی در شرایط پس از انتخابات ایران چگونه می اندیشد و آینده را چگونه می بیند.

مخالفت با بیگانگان

...طرح موضوع نقشه بیگانگان و موضع گیری در مقابل آنها به نظر من واجب است برای همه و در این زمینه باید بیان بشود و گفتگو بشود. واقعا اگر ما معتقد هستیم که یکی از مهم ترین دستاوردهای انقلاب، استقلال ما است، ایجاب می کند که ما در این مورد موضع بگیریم، هرچند به ضرر خودمان باشد. من می گویم ضرر هم ندارد ولی اگر به ضرر ما هم می بود بایستی موضع می داشتیم...

با دولت چه می کنیم؟

اما مسئله اساسی این است که وقتی دولت به صورت رسمی و با حکم قانون اساسی و تنفیذ و بعد هم سوگند در مجلس تشکیل می شود، نیروهای دیگر چه خواهند کرد؟ این یکی از مهم ترین سئوالاتی است که ما در پیش رو داریم...

ما باید در سطح ملی بر اساس اتفاقاتی که در کشور افتاده و بیداری که در کشور ایجاد شده حرکتی وسیع انجام دهیم که به معنای مخالفت با دولت و خدای نکرده کارشکنی در کار دولت نباشد اما در سطح ملی و مستقل از دولت، کارهای وسیعی را سامان بدهیم که امکانش هست...

کسانی که این کارها را کرده اند حالا در پی -به قول فرنگی ها- "هژمونیک" کردن وضعیت فعلی هستند. می خواهند رضایت مردم را پشتوانه کار خلاف قانون خود قرار دهند... و این چیزی است که ما نمی توانیم به آن تن در بدهیم و حق ما است که در سطح ملی و از طریق قانونی بگوییم که اتفاقی که افتاده اتفاق بدی بوده است و اگر آگاهی نسبت به آن وجود نداشته باشد می تواند استبداد و دیکتاتوری را در کشور ما نهادینه بکند...

این وضعیت وقتی می تواند در کشور پایدار شود که آنها بتوانند مردم را، به خصوص نیروهای متدین جامعه را راضی و قانع کنند که همه چیز مطابق قانون اتفاق افتاده و مسئله ای نیست... این همان چیزی است که ما باید راجع به آن تبلیغ بکنیم... هر کس باید با ابتکار خودش کاری انجام دهد. باید به تدریج اتاق فکرهایی ایجاد بکنیم و خط مشی هایی پیدا کنیم که همه قبول داشته باشیم ولی تا آن موقع باید کاری بکنیم که در سطح عموم هر کس هر ابتکاری که دارد، کار خود را انجام دهد.

مراجع

خوشبختانه در سطح ملی قشرهای گوناگونی را سراغ داریم که به این مسئله حساس شده اند. از جمله آنها خود روحانیت است... در قم هم تحرکاتی هست و فعالیت هایی در این مورد وجود دارد. با تعدادی از فضلای قم ملاقات داشتیم. پایداری مراجع برای این که با وجود فشارهایی که روی آنها هست (انتخابات را) تأیید نکند، نشان دهنده این موضوع است...

باید تلاش کنیم که حرکت آینده بیرون از نظام قرار نگیرد، این برای ما خطرناک است و برای کشور هم خطرناک است و ما اعتقاد هم نداریم. ما در داخل نظام حرکت خواهیم کرد منتهی نظامی که امام تعریف می کرد و آن اسلام نابی که ایشان تعریف می کرد: به دور از تحجر، با جسارت، روشنی، شجاعت و با برداشت هایی عقلانی و مناسب برای دنیای جدید...

رهبری حرکت

بحث تشتت رهبری شد که بنده هم به این مسئله اعتقاد دارم. تماس هایی با آقای کروبی، با آقای خاتمی و حتی با آقای رضایی و دیگران داشتیم که ادامه پیدا خواهد کرد. بحث داریم که کمی این مسئله را نظم ببخشیم و نهادینه کنیم. هرچقدر این بیشتر بشود و گسترش پیدا کند، آسیب پذیری ما کمتر است و از عقل جمعی گسترده تری هم بهره می بریم. در برنامه های آتی هم ان شاءالله این مسئله لحاظ خواهد شد، اینطور نیست که حرکت تکی باشد. البته سیل حرکت ممکن است چون بنده کاندیدا هستم به سمت من باشد، اما این جریان ربطی به شخص من ندارد و خیلی جنبه گسترده تری دارد. بیداری ای که در کشور ایجاد شده به نظر من برگشت ناپذیر است. هیچ وضعیت امنیتی و فشاری نمی تواند وضعیت را به شش ماه قبل برگرداند...

رسانه ها و ابتکارات خودجوش

یکی از مهم ترین مسائل ما موضوع رسانه ها است. ما مشکل رسانه ها را در جریان انتخابات از طریق رجوع به مردم حل کردیم. اگر دقت می کردید ما نه از تلویزیون برخوردار بودیم و نه از رسانه های هزینه بر... منتهی نگاه مدرنی نسبت به استفاده از فضای مجازی به وجود آمد که جوان ها از آن استقبال کردند. این راز و رمز کار آتی ما است... اگر از ابتکارات و ابداعات جوانان خودمان استفاده کنیم و به خلاقیت افراد در هر جایی که هستند تکیه کنیم، می توانیم مقداری این خلأ را پر کنیم...

این بحث وجود دارد که شبکه تلویزیونی ماهواره ای در خارج داشته باشیم. فکر می کنم همه این ها را باید روی میز گذاشت و نباید از هیچ کدام صرفنظر کرد. اما آن چیزی که الآن می تواند در دسترس باشد، این است که در حالی که همه چیز در حال فیلتر شدن و تعطیل شدن است، ما باز هم با استفاده از همین نیروی جوانی این وبلاگ ها را گسترش بدهیم و این فضاها را گسترش بدهیم و از آنها بخواهیم که راه حل هایی برای اطلاع رسانی این حرکت و این نهضت ان شاءالله ایجاد کنند...

صدا و سیما

مقدار اغراق که الآن در صدا و سیما هست برای این حرکت، اثر برعکس خواهد داشت. ولی بالاخره می تواند منجر به آشفتگی ذهنی بشود... روزهای اول همه این احساس را داشتند که تقلبی صورت گرفته و سئوالی در این مورد نبود، ولی الآن سئوال می کنند که دلایل چیست و آمار چیست و امثال این ها... سئوالی که در ذهن مردم ایجاد می شود را یک گروه اندک نمی توانند به تنهایی جواب بدهند، همه باید مسئول پاسخ دادن به این سئوال ها باشند...

'پرونده سازی' و لباس شخصی ها

بنده در اواخر تبلیغات انتخاباتی گفتم که یکی از ویژگی های این دولت، "پرونده سازی" دولت بود. الآن هم بعد از این که انتخابات را با این حالت به پایان بردند، اطلاع داریم که دنبال پرونده سازی برای این و آن هستند تا همه نیروهای فعال سیاسی را سرگرم کنند...

حضور لباس شخصی ها جنبه غیرقانونی دارد... من فکر می کنم این اعتراض که جنبه حقوقی و قانونی دارد باید ادامه داشته باشد. این کار می تواند زمینه را برای استفاده از این نیروها تنگ کند. کسانی که قوه قهریه علیه مردم به کار می برند از نظر قانونی باید با لباس ها و آرم های مشخص باشند و همه نمی توانند این کار را بکنند. خود مردم هم واکنش طبیعی و محکمی نسبت به این موضوع دارند که از این مسئله هم باید استفاده کرد. همان چیزی که دوستان اشاره کردند که بعضی از این ها شناخته می شوند و در سایت ها معرفی می شوند روش موثری است. این را کم نگیریم و ادامه بدهیم و خود این کار مقداری کنترل کننده است. کار حقوقی و اعتراض حقوقی و اعتراض سیاسی هم نسبت به این مسئله باید ادامه پیدا بکند...

غافلگیری

بنده از وسعت تقلب و نوع کاری که شد این نبود، این را قبول دارم. فکر می کنم همه ما غافلگیر شدیم، فقط من غافلگیر نشدم... باز هم بنده اطلاع دقیق نداشتم که مقام معظم رهبری اینقدر به رئیس جمهور علاقه دارد. اگر از اول گفته می شد شاید من فکر دیگری می کردم...

اعترضات خیابانی

عده ای می گویند هر چه زودتر باید اعتراضات خیابانی جمع شود و ما باید به مرحله ای دیگر وارد شویم. بعضی مدافع این هستند که این مسئله ادامه پیدا کند. بعضی تند هستند و بعضی کند. این گفت و گوها باید ادامه پیدا کند و در یک حالت جمعی باید راه حل هایی برای آن پیدا کرد... الآن ما اقتضایی عمل می کنیم، اصلا در بعضی موارد ما واقعا دنبال مردم می دویم... در راهپیمایی عظیمی که دوشنبه (۲۵ خرداد) اتفاق افتاد، تصور می شد عده کمی به آنجا خواهند آمد. در مورد حضور بنده در این راهپیمایی در ستاد بحث کردیم و فکر کردیم ممکن است جمعیت کمی بیایند و شاید اگر بنده بروم، خشونت علیه مردم کم بشود یا اینکه ما هم یک کمی کتک بخوریم که دل مردم بیشتر (آزرده) نشود. با این دید رفتیم، اما آن جمعیتی عظیم بود و مردم بیش از آنچه ما تصور می کردیم حضور داشتند...

رنگ سبز

فکر این رنگ سبزی که ما انتخاب کردیم از داخل مردم به سمت ما آمد... در یکی از سفرها یک جوان ۱۸-۱۹ ساله پیشنهاد کرد و با پیشنهاد او یک شال سبزی به گردن ما انداختند. سبز از نظر زیباشناسانه هم بد نیست، به دلیل رشته هنری ام فکر کردم که این فکر می تواند بگیرد... غنای این رنگ در تاریخ فرهنگی ما خیلی کمک کرد، این رنگی است که ما همیشه به اهل بیت نسبت می دهیم، جنبه مذهبی برای ما دارد و مردم یک احساس خوش و زیبایی به آن دارند. بخشی از پرچم سه رنگ ما به این رنگ است و رنگ طبیعت است...

ایرانیت و عرق ملی

به نظر من بسیاری از سیاست هایی که ما با آن مخالف هستیم و لطمه زننده به استقلال کشور ما است، لطمه زننده به اقتصاد کشور ما است و منجر به عقب ماندگی کشور ما شده است به دلیل عدم حساسیت به همین عرق ایرانی و علاقه به کشور است... ما در چهار سال گذشته این مسئله را از یاد برده ایم و این مسئله مهمی است که ما باید به آن رجوع کنیم و می تواند در شعارهای ما و در خط مشی های اساسی آتی ما اثر بگذارد. بنده به این مسئله معتقدم و این مسئله را دنبال خواهم کرد.

این یک فرصت است

اتفاقی که در کشور ما افتاده به نظر من جنبه آنی نداشته، بلکه این انتخابات چیزی را رو کرده که در بطن کشور ما و نظام ما در حال شکل گیری بوده است. خوشبختانه این مسئله عریان شده، بیان شده، آشکار شده و خطرش دیده شده است. این را ما باید به عنوان یک فرصت ببینیم... وقتی بحث دروغ شد مردم آن پوستر خیلی قشنگ را ساختند که در آن دروغ را نوشتند و یک علامت روی آن زدند. من به عنوان کسی که در رشته هنر سررشته دارم می گویم که این یکی از قوی ترین و گویاترین پوستر های صد ساله گذشته است... آن محکومیت دروغ، فقط دروغ دولت نیست بلکه محکومیت میل به دروغ و ریایی است که در جامعه ما به دلیل سیاست های مختلفی که ما در زمینه فرهنگ داشتیم متأسفانه به طور عمیقی به وجود آمده است...

روحیه تحمل دیگری

ما قبل از انتخابات یک چنین روحیه ای در سطح ملی پیدا کردیم که افکار و اندیشه های مختلف در کنار هم قرار بگیرند. قطعا اگر نظام از این مسئله استفاده می کرد، ما به راه حل های میانه ای برای سرعت پیشرفتمان می رسیدیم. من گمان می کنم که یکی از کارهای آتی ما باید زنده کردن این روحیه در میان ملتمان باشد. در مقابل هر نوع حرکتی که بخواهد اختلاف بین صفوف مردم بیندازد، بین این گروه و آن گروه، بین راست و چپ، بین طبقه پائین و طبقه بالا و امثال اینها، باید موضع داشته باشیم. یعنی ما نباید مشهور باشیم که جزو کسانی هستیم که خودی و غیرخودی می کنیم...

مبارزه قانونی

فکر نکنیم که از راه قانونی نمی شود مقابله کرد یا خواسته ای را مطرح کرد. هم در سطح جهان نمونه هایی داریم که افرادی از این طریق مبارزه کردند و به نتیجه رسیدند، هم در داخل کشور ما این قضیه بوده است. فکر هم نکنیم که سختی این قضیه کمتر از سختی راه غیر قانونی است... راه انقلابی این است که همه چیز را پشت سر بگذاریم و مثل تانک وارد قضیه بشویم. نه! خود این مسئله (مبارزه قانونی) هم دردسر و مشکل دارد اما به نظر من چیز پایدارتری برای کشور ما می تواند ایجاد کند. این مسئله به ما کمک می کند که با قشرهای مختلف جوش بخوریم، با روحانیت جوش بخوریم، افراد را دور هم جمع کنیم. ریسک کار دسته جمعی را برای اقشاری که نیاز داریم که پشت این فکر بیفتند پائین بیاوریم. اگر مردم ما در یک مدت طولانی در معرض ضرر و مشکلات باشند، با توجه به مشکلات اقتصادی و وضعیتی که داریم به طور طبیعی پشتیبانی شان از این حرکت کم خواهد شد. آن وضعیت رسمی هم که گفتم نباید بگذاریم هژمونیک بشود یعنی اینکه رضایت مردم را جلب بکنند. باید شرح بدهیم و خطرات آن را در آینده باید مطرح کنیم...

امید

همه شما فرزندان بزرگ دارید. احتمالا در خانواده های خود با فرزندانی روبرو هستید که با سیاست قهر کرده بودند، اما به خاطر این انتخابات جلو آمدند و با شما یکی شدند و در انتخابات شرکت کردند و با شما حرف مشترک پیدا کردند. باید کاری کنیم که اینها ناامید نشوند...

همه حکومت ما که یک دولت نیست و همه تاریخ ما که چهار سال یا هشت سال نیست. ما کشوری هستیم با یک تاریخ طولانی... فراز و نشیب های زیادی داشته ایم... این هم یکی از این فراز و نشیب ها است. قربانی هم می طلبد. ممکن است چند نفر سرشان زیر آب برود... ولی در اصل تاریخ ما این مسئله اثر نمی گذارد. این را باید به جوانان خودمان انتقال بدهیم که بالاخره زحمت دارد، همینطوری دو دستی که نمی آیند یک آینده خوب، یک کشور خوب و یک ایران پیشرفته را تحویل همه بدهند... من گمان نمی کنم که هیچ کشوری وجود داشته باشد که ما الآن آن را مترقی بدانیم، بدون اینکه این دوره ها را گذرانده باشد. همه کشورها بالاخره از یک مسیرهای سختی گذشته اند، ما هم این مسیر سخت را داریم...

اداره فضا در مدت یک ماه آینده یکی از دشوارترین قسمت های این مسیری است که ما در آن افتاده ایم... بالاخره با این وضعیتی که داریم ارزیابی می کنیم که ان شاءالله تصمیماتی که گرفته می شود با مصالح ملی ما، با اعتقادات دینی ما و با اعتقادات اخلاقی ما سازگار باشد. هر چقدر جو تند و بد بشود نباید از این آرمان ها و اخلاقی که به آن اعتقاد داریم دست برداریم، حتی اگر به خاطر آن قربانی بشویم، این نکته مهمی است. ما ان شاءالله تا آخر دروغ نگوییم، درست عمل بکنیم، اگر چیزی روشن شد قبول بکنیم، اگر راه خوبی باز شد، حتی اگر به ضرر ما بود، از آن استقبال کنیم... من دلم روشن است که این حرکت ایجاد شده یقینا به نفع ملت ما خواهد بود.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

سیاوش با خنده و ضربه به گل

پنجشنبه 18 تیر 1388 10:23 ب.ظ

نویسنده : بهزاد خبیری

درود فراوان بر تمامی دوستان عزیز :

خواهم نوشت تا اوقاتی دیگر




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -